یاد یاران جنگ
YadeYaraneJang

بسم الله الرّحمن الرّحیم اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم 

سر تیتر جراید
برنامه های اندرویدی
درباره وبلاگ


رهبر کبیر انقلاب
ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت غرب و شرق را شکستیم.
***
مقام معظم رهبری
زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.
***
مقام معظم رهبری
شهدا ستارگان درخشانی هستند که می توان با آنها راه را پیدا کرد.
***
مقام معظم رهبری
یاد دوران دفاع مقدس را نگذارید از یادها برود. خاطره‌ی این سرزمین‌ها را زنده نگهدارید. دشمنها می‌خواهند قضیه دفاع مقدس، فداکاری‌ها و شخصیتهایی که در این فداکاری‌ها نقش آفریدند، اینها را یا نشناسیم یا از یاد ببریم.

کارنامه عملیات ها
وضعیت آب و هوا
حدیث تصادفی
اوقات شرعی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




خاطره ای از آزاده مرحوم حجت الاسلام ابوترابی 27 خرداد 1393 ساعت 09:41

جاسازی عجیب یک رادیو در آسایشگاه


یک نفر که مسئول آسایشگاه بود اخبار را می آورد می داد به من. بنده هم توسط افرادی که می شناختم به دیگران از آقایان افسرهای ایرانی و بقیه منتقل می کردم. در نتیجه کسی درست نمی فهمید این خبرها از کجا می آید و رادیو کجاست؟

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس به نقل از ساجد، خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده مرحوم حجت الاسلام ابوترابی است:

یکی دیگر از راه هایی که دشمن برای تضعیف روحیه اسرا به کار می برد، انتشار اخبار نادرست از جبهه های جنگ و ناگوار از داخل کشور بود.
 
«ما اخباری نداشتیم و دشمن هم می خواست که ما را از نظر خبرها آن طور تغذیه بکند که خودش می خواست. ولی در عین حال برادران مان با توجه به اینکه داشتن رادیو خیلی می توانست کمک بکند به روحیه برادران عزیز در بندمان، سعی شان بر این بود که به هر قیمتی شده رادیو را به دست بیاورند. لذا از همان سال۶۰ به بعد ما رادیو داشتیم.
 
در سال۶۰ وقتی که به اردوگاه منتقل شدیم، یکی از برادران آزاده و جانباز که پایش را گچ گرفته بودند، یک رادیو را در بیمارستان به صورتی بر می دارد. قسمت بالای گچ یک مقدار آزادی دارد. نمی گذارد گچ به پا بچسبد. آن فاصله را یک مقدار با تراشیدن بیشتر کرده بود. رادیو را آنجا جاسازی کرد و با خودش آورد اردوگاه و در اختیار ما گذاشت.
 
یک نفر که مسئول آسایشگاه بود اخبار را می آورد می داد به من. بنده هم توسط افرادی که می شناختم به دیگران - از آقایان افسرهای ایرانی و بقیه- منتقل می کردم. در نتیجه کسی درست نمی فهمید این خبرها از کجا می آید و رادیو کجاست؟ آنها قسم خورده بودند که خبر را به کسی نگویند. در نتیجه از ناحیه بچه های آسایشگاه پخش نمی شد که عراقی ها روی آنها حساس بشوند. اما عراقی ها یک مرتبه یقین پیدا کردند که ما در جریان اخبار ایران هستیم.
 
معمولاً آمار را ساعت ۵/۷ و ۸ صبح می گرفتند. یک روزصبح زود، قبل از طلوع آفتاب، دیدیم سربازها ریختند توی اردوگاه و یکی از افسران خیلی خشن و ناپاک و خونخوار با تعدادی سرباز آمد توی آسایشگاه ما. گفت همه باید لخت شوند و فقط با یک شلوار کوتاه باشند. بعد هم روکرد به من گفت: ابوترابی! اگر یک چیز پیدا بکنند تو را خاکت می کنم. بالاخره شروع کردند به تفتیش، به حساب اینکه رادیو را پیدا بکنند. رادیو توی آسایشگاه پهلوی ما بود.
 
چرخی هست توی بهداری ها، معمولاً به عرض ۶۰یا۷۰سانت و به طول حدود۹۰سانت. وسایل پانسمان را روی آن می گذارند و راه می برند. بودن این چرخ در آسایشگاه یک چیز محال بود. ممنوع بود. چون قیچی و چاقو دارد. این چرخ، آن شب  توی آسایشگاه ما بود. وقتی که عراقی ها ریختند، برادران مان رادیو را گذاشتند روی طبقه شیشه ای این چرخ و قدری پنبه گذاشتند رویش و دادند دست سرباز عراقی. او با داد و فریاد و فحش و بد و بیراه چرخ را با رادیو از اتاق برد بیرون.
 
ما معمولاً رادیو داشتیم و اخبار را دقیقاً از ناحیه ی ایران می گرفتیم. آنجایی هم که رادیو نبود از اینکه می گویند دروغ گو همیشه کم حافظه است، اخبار ایران را در مقالات مختلف منعکس می کردند، از اختلافی که بین مطالب بود، معمولاً برادران مان اصل مطلب را در می آوردند. لذا یک تعدادی توی آسایشگاه ها، روزنامه های آنها را دقیقاً می خواندند.
 
نکته ها و مطالبی که برای برادران مان مفید بود، جمع و جور می کردند، بعد در آسایشگاه خوانده می شد. لذا اگر یک جایی هم رادیو نبود، به این صورت مطالب را از گوشه و کنار روزنامه و یا اخبار تلویزیون و رادیو جمع آوری و برای برادران مان خوانده می شد.»




نوع مطلب : فرهنگ مقاومت، جهاد و شهادت، 
برچسب ها : آزادگان، شهید،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





وصیت شهدا
نظرسنجی
نظرتان در مورد مطالب درج شده:





روزشمار جنگ
مستندات
چندرسانه ایی
هشت سال جنگ
مطالب اخیر
معرفی وبگاه
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

ساعت و تقویم
 
 
بالای صفحه
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic